سلام به همه دوستای خوبم که توی این مدت این وبلاگ سر گردون رو تنها نگذاشتین
نمیدونم از کجا شروع کنم شاید باورتون نشه بار ها این صفحه رو باز کردم وفقط نگاهش کردم.
چی بنویسم؟ نمیدونم...
هنوز هم سر گردونم
شاید شنیدن این حرفها ار طرف من که مثلاْ مامانتون هستم درست نباشه... اما راستش از تکرارمکررات خسته شدم.
مطالبتون رو میخوندم. همه جالب و مورد استفاده است. توی همه وبلاگهاتون امید موج میزنه تلاش برای ادامه راه سختی که در پیش دارید .برای بهترزندگی کردن و تسلیم نشدن و این خبلی خوبه.
اما وقتی آدم میون زمین و هوا سر گردون میشه وقتی میبینه آینده روبروش چندان امید وار کننده نیست احساس میکنه داره به خودش و به همه دروغ میگه شاید بهتره بگیم تظاهر میکنه.
و
من اینو دوست ندارم
تطاهر به اینکه همه چی خوبه
و
برای همین سکوت رو انتخاب کردم
اما راستش دوری از شما ها هم اذیتم میکنه بنابر این تصمیم گرفتم این سکوت رو بشکنم از این به بعد تا اونجایی که بتونم مینویسم
اما دلم مبخواد اگه یه وقت نوشته ام اذیتتون کرد فوراْ برید به جای دیگه
جاییکه بهتون امید بده
شما ها هنوز خیلی جوون هستید و راه زیادی در پیش دارید و نباید امید به آینده رو از دست بدید
البته فکر نکنید که که روحبه ام بده و یا مبخوام همه اش از غم و غصه بگم .نه اما بی رودر بایستی از تظاهر خوشم نمیاد
دوستتون دارم و میدونم توی دل خیلی هاتون هم از همین خبر هاهست .میتونید برام کامنت خصوصی بذارید. درد دل کردن آدمو سبک میکنه هر چند دردی دوا نشه .
مثل قبل همیشه منتظرتون هستم.
-----------------------------------------------------------
ببخشید اگه نوشته ام به جا هایی روان نیست فقط نوشتم بدون اصلاح![]()
![]()
![]()