چطور به فکرشون رسیده!!!!!!!!!

عقله یا غریزه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

تا حضرت دوست چه بخواهد

دوستای گلم

سلام

توی چند پست گذشته در مورد پسر کوچولویی به اسم علی براتون گفتم و از خانواده ای که دارن سومین و آخرین پسرشون رو از دست میدن.

راستش طرح این موضوع از طرف یکی از دوستام برای من و از طرف من برای شما صرفاً به دلیل این بود که بدونیم توی این دنیایی که هر روز اخبار جنگ وکشتارو کینه و دشمنی و... به گوش می رسه هنوز هم عده ای صرفاًبه خاطر انسان دوستی، نه با شعار بلکه عملاً اونچه از دستشون بر میاد برای نجات جون یه بچه انجام میدن آدمای عاشقی که جون انسانها براشون ارزش داره و این خبر موجب خوشحالی و امید مون بشه، اما متأسفانه تلاش این عزیزان نتیجه دلخواه رو به دنبال نداشت  و با کلّه خوردن به یه مانع بزرگ، اشتباه در تشخیص و نا آگاهی دردرمان و اونچه که شاید خیلی از ما بارها باهاش روبرو شدیم... ادعاهای کاذب و عوام فریبانه تواناییهامون در هر زمینه ، که این روزها مرتباً به گوش می رسه.

خانواده علی توان مالی اعزام پسر کوچولوشون رو به خارج نداشتن اما دایی علی با شروع بیماری اون خونه اش رو فروخته بود و اقداماتی هم برای گرفتن ویزا انجام داده بود که با وعده تیم درمانی در مورد توانایی شون در درمان علی با داروهایی که دستور داده بودن ،تلاشش رو متوقف کرد و همه پول خونه هم صرف عمل جراحی اشتباه ، و دکتر و دوا و هزینه بیمارستان شد که البته شامل داروهایی که وارد شده نمیشه.

هر چند الان دیگه علی کوچولو شرایط خوبی نداره و امکان انتقالش به خارج هم نیست، اما بیایید باز هم همه براش دعا کنیم

تا حضرت دوست چه بخواهد

 

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند

اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

به صفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن 1 _ چون بعد از اینکه موضوع اشتباه در مورد عمل جراحی و داروها رو شنیدم اوضاع حرف زدنم خیلی خراب شده خبر ها رو از من پنهان میکنن و دوستم از اینکه اصلاً این خبر روبه من داده ناراحته همون طور که من هم الان از اینکه ممکنه شما رو ناراحت کرده باشم ناراحتم .

پ .ن 2_ البته من آخرین خبرها رو از فال گوش ایستادن می گیرم (خیلی کار بدیه شما هیچ وقت این کار رو  نکنید ها!!!!!!!!!!!!) چکنم این دل لا... (باز هم بد آموزی از طرف یه مامان؟؟؟؟؟) که آروم نمی گیره.در ضمن از تأخیر در جواب سؤالای شما دوستای گلم و گذاشتن این پست عذر میخوام چون هم چشمهام وهم دستهام خیلی مشکل دارن.

 

در باره صبر و پایداری

املاء یا انشاء؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قابل توجه معلمان عزیز

یاد بگیرید اینجوری باید نمره داد

 

 

 

حال علی کوچولو اصلاْ خوب نیست اما فکر کردم دارم زیادی ناراحتتون میکنم وقتی نظام پزشکی میگه نهایتاْدکتر شش ماه از کار محروم میشه .............

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن 1 – ممنون از راهنمایی سیروس عزیز امیدوارم مشکل دیدن عکس برای همه حل شده باشه.

پ . ن 2 – البته نرگس و آرام عزیز از اوووووووووووووووون معلما نیستن کــــــــــــــــــــــــــه

 

 

دام

نه عقابم ، نه کبوتر ، امّا

چون به جان آیم در غربتِ خاک

بال جادویی شعر

بال رویایی عشق

می رسانند به افلاک مرا

 □ 

اوج می گیرم اوج

می شوم دور از این مرحله ،دور

می روم سوی جهانی که در آن

همه موسیقی جان است و گل افشانی نور

همه گلبانگِ سرور ...

تاکجاها برد آن موج طربناک مرا

□ 

نزده بال و پری ، بر لبِ آن بامِ بلند

یاد مرغان گرفتار قفس  

می کشد باز سوی خاک مرا !

                      ( فریدون مشیری)

 .............................................................................................................

وقتی میفهمی که از دارویی که فقط ۵ تاش لازمه ۲۰ تا سفارش دادن چه حالی بهت دست میده ؟

وقتی میفهمی که اصلاْ طرز تزریق دارو رو بلد نیستن و تزریقش احتیاج به تخصص خاصّی داره ودر صورت اشتباه همه اطرافیان رو در معرض گرفتن سرطان قرار می ده چه احساسی پیدا می کنی؟

نه اینکه از اوج باکلّه سقوط می کنی؟

نه اینکه نمی دونی جواب همه آدم هایی

رو که برای رسوندن این دارو اون همه زحمت کشیدن و هی سراغ نتیجه رو  می گیرن چی بدی؟

حالا ببنیم نتیجه اون یکی دارو چی میشه

شما هم دعا کنید

 

شماهم دعا کنید

یک خونواده از تقریباً سه سال پیش تا به حال دو تا از پسراشون رو با علامت فقط یه دل درد به ظاهر ساده از دست دادن و حالا سومین و آخرین پسرشون با همون علامت توی بیمارستانه. خوشبختانه این بار مشکل تشخیص داده شده.

 دلایل پزشکیش رو دقیقاً نمی دونم اما کلیتش اینه: اختلال در کار لوزالمعده ، ترشح زیاد انسولین ، پایین افتادن قند خون و اونچه که در مورد دو بچه قبلی مشخص نشده بود بالا رفتن آمونیاک .

فعلاًهفتادو پنج درصد لوزالمعده برداشته شده اما علی کوچولو همچنان در حالت کما و در انتظار رسیدن داروست.

داروهای خاصی که به راحتی در دسترس نیستن.

 طی سه روز گذشته بیش از سی نفربرای تهیه و ارسال داروها بدون هیچ چشمداشتی و فقط برای نجات جون علی کوچولو درایران ، انگلیس، سوییس ،فرانسه ، آلمان و دوبی  تلاش کردن

و حاصل این تلاش انسان دوستانه اینه که قراره امروز صبح این داروها به ایران برسن.

برای نجات جون علی کوچولو و سلامتی تیم پزشکی که بالا سر اونه و همه کسانی که با شرایط خبلی سختی که خودش یه داستان مفصله ،دارو رو تهیه کرده و به ایران رسوندن دعا میکنم

..................................................................................................................................................

پ.ن :داستان تهیه و ارسال دارو رو بعداْ براتون مینویسم خودش یه قصه ست.

 

طناب یا خدا !

طناب يا خدا!

کوهنوردي می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود...

او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.


شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود...  

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد...  

در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت...  

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است...


ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"


ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!!!


یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.....


چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

 

هی فلانی

گزیده

        هی،  فلانی !  دل به غم مسپار ، نومیدی بران از خویش  

دور دار از جان خود تشویش

تو درختی ، نا امیدی آتش قهار ، 

بی شتاب و بی امان گستر

هان ! مشو تسلیم نومیدی ،

جای شکرش باز هم باقیست ،

تو هنوز اینجا مرا داری ،

من ترا دارم

ما هنوز اینجا شناساییم

که چه هستیم و که هستییم و کجا هستیم .

و چرا هستیم ؟ این اصلی ترین اصل است 

و چراهستیم

 

مهدی اخوان ثالث

همراه

هر روز ...

 

هر روز اراده‌ي خدا را بجوييد

                                                      یونگ