دام
نه عقابم ، نه کبوتر ، امّا
چون به جان آیم در غربتِ خاک
بال جادویی شعر
بال رویایی عشق
می رسانند به افلاک مرا
□
اوج می گیرم اوج
می شوم دور از این مرحله ،دور
می روم سوی جهانی که در آن
همه موسیقی جان است و گل افشانی نور
همه گلبانگِ سرور ...
تاکجاها برد آن موج طربناک مرا
□
نزده بال و پری ، بر لبِ آن بامِ بلند
یاد مرغان گرفتار قفس
می کشد باز سوی خاک مرا !
( فریدون مشیری)
.............................................................................................................
وقتی میفهمی که از دارویی که فقط ۵ تاش لازمه ۲۰ تا سفارش دادن چه حالی بهت دست میده ؟
وقتی میفهمی که اصلاْ طرز تزریق دارو رو بلد نیستن و تزریقش احتیاج به تخصص خاصّی داره ودر صورت اشتباه همه اطرافیان رو در معرض گرفتن سرطان قرار می ده چه احساسی پیدا می کنی؟
نه اینکه از اوج باکلّه سقوط می کنی؟
نه اینکه نمی دونی جواب همه آدم هایی
رو که برای رسوندن این دارو اون همه زحمت کشیدن و هی سراغ نتیجه رو می گیرن چی بدی؟
حالا ببنیم نتیجه اون یکی دارو چی میشه![]()