سود تفاوت

سلام به همه دوستای گلم

راستش فکر میکنم دوتا پست گذشته ام برای بعضی ها به قول پسر کوچولوی نازنینم< رهام> سود تفاوت ایجاد کرده. راستش می خواستم چند تا دیگه از پست های این چنینی بذارم و مرحله به مرحله به موضوع نزدیک بشم، اما همین سوءتفاهم ها باعث شد منصرف بشم (خیلی کامنت خصوصی داشتم).

یه توضیح کوچک میدم و میگذرم.

چند وقته که تو وبلاگهای دوستای گلی که به مرحله ازدواج رسیدن، یا با توجه به بیماری شون دارن به آینده نه چندان دور و مشکلاتی که دراین مورد براشون پیش خواهدآمدفکر میکنن مطالبی خوندم که توجه ام رو جلب کرد.

 واقعیت اینکه با وجود مامان بودن ،از نصیحت کردن به طور مستقیم خوشم نمیاد. عادت دارم اگر کسی ازم در موردی راهنمایی خواست راهکارهایی رو ارائه بدم و تصمیم نهایی رو به عهده خودش بگذارم و از اونجاییکه در این مورد خاص، کسی نظرمن رو نخواسته بود حتا بخودم اجازه ارائه راهکار رو هم ندادم.

من در حال حاضر در شرایط این دوستان نیستم( هر چند خاطرات دورانی که شما میگذرونید فراموش شدنی نیست) اما دلم می خواست با گذاشتن چند تا پست مقوله ازدواج رو از منظر دیگه ای به نمایش بگذارم، شاید باعث بشه نگاه دو باره ای به زندگی زناشویی و روابط زن و شوهرای دورو برمون حتا پدر و مادر هامون بندازیم.

دوستای خوبم، در مورد شرایط خودم یه اشارات کوچک و عمومی کردم ولی دلهای کوچولوی مهربونتون نگذاشت وارد جزئیات بشم( نمیدونم شاید اینطوری بهتر باشه) اما بعد از نزدیک به چهل سال زندگی مشترکی که درش مشکل عمده ای هم وجود نداشته به عینه میبینم که هر چند نگاه خود من به این بیماری با توجه به تمام مشکلات و نا توانیهایی که برام پیش آورده نه یک مصیبت ،بلکه یک رحمت بوده و همیشه اون رو نوعی توجه خاص پروردگار به خودم حس کردم، امابرای همسرم قابل درک نیست که هیچ، شده یه معضل بزرگ.

البته به هیچ عنوان ادعا نمیکنم که این موضوع عمومیت داره، اما همینو میگم و تمام:

زمان تصمیم گیری وقتی عقل و احساس رو در دوکفه ترازو میگذارین اجازه بدین کفه عقل بار سنگین تری داشته باشه.

دوستتون دارم

اینم بگم پسر و دخترش فرق نمیکنه.